|
... میشه توی کویر هم شکوفه ای باشه !
|
.... 
.... و تو براي جاده ها دست تكان دادي بي آنكه حتي به چمدانم نگاهي بيندازي ....
دست دردست قاصدكها درخوابهاي آرام شبانه ات به استقبال رنگين كمان رفتي ،
بي آنكه براي دلتنگي هاي شبانه ام لالايي بخواني،
تو دوشادوش ابرهاي بازيگوش در پياده روهاي آرزوهاي سرخوشانه راه رفتي ولبخند زدي
بي آنكه دستانم را با خود همسفرسازي ......
![]()
درختان ايستاده مي ميرند.
درختان دارند مارا نگاه ميكنند آنها هميشه ايستاده اند آنها دردلهايشان به ما ميگويند :
حركت كنيد حركت كنيد .... كه همه روزي متوقف ميشوند.