تبليغاتX
شکوفه های کویری
... میشه توی کویر هم شکوفه ای باشه !
 

 

صدای گامهایم را در سراسر اندیشه به وضوح می شنوم ........

نگاهم را بر دوراهی عشق می نهم ...... 

اینجاست که می مانم و مسافر حیرانی می شوم .....!!

صدایی آشنا به گوشم می رسد ........ او هم مسافری تنهاست ....

بی تفافت از کنارم می گذرد .....

کدام راه را انتخاب کنم ...؟ او رفت و من ماندم و پژواک گامهایش .....!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 11:42  توسط شبنم  | 

 

 با آن که مرا ازشنیدن صدای گرمت و دیدن روی ماهت محروم کردی ........

وهمه احساسم را ناچیز شمردی و دوست داشتنم را یکطرفه پنداشتی بازهم دوستت دارم .....

تورا با همه غرورت خواستی بری .....من هم رفتم......برای دل تو ......

ولی فاصله نتوانست ذره ای از احساس من بکاهد .......

چرا که احساسم از درون است و درونم تغییر نیافتنی .......

که بی تو بهار عمرم خزانی بیش نیست !!!   

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 9:18  توسط شبنم  | 

من به خود میگویم

زندگی چیست به جز غرق شدن در لحظات

زندگی چیست به جز رفتن و گم کردن هرلحظه خویش

من به خود میگویم

آمدن چیست به جز رفتن ما                     

 عمرها چیست به جز خاطره ها                 که فراموش شود دیر زمانی در ما

من به خود میگویم

من چه هستم جز برگ      بردرخت هستی که می افتد یک روز روی خاک پستی!!!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 18:18  توسط شبنم  |